تبلیغات
دست نوشته های یک دانشجوی دکتری - خیانت مردان و درد زن ها (ماجرای واقعی)
 

خیانت مردان و درد زن ها (ماجرای واقعی)

نوشته شده توسط :زری
یکشنبه 4 اردیبهشت 1390-03:11 ب.ظ

 اول از همه بگم این چیزی که می خوام بنویسم منظورم عمومیت دادن به همه افراد نیست. لطفا کسی جبهه نگیره. من این رو از روی بدبینی ننوشتم بلکه یک ماجرای واقعی هست.

یکی از دوستان که اتفاقا هم اسم خود من هست سه ماه پیش با آقایی به اسم سعید آشنا میشه که بهش پیشنهاد ازدواج میده. این آقا مهندس عمران بوده و همیشه از کارش و خانواده اش و قصد جدی برای ازدواج و زندگی صحبت می کرده. گویا خیلی هم مرد خوش صحبتی بوده و به قدری این خانم رو در جریان جزئیات کاریش قرار میده که این خانم با خودش میگه این آقا صادق ترین و روراست ترین مردی هست که تابحال دیدم. چرا که به قول خود اون آقا این دو از تمام برنامه های روزانه ی همدیگه خبر داشتن و اکثر ساعات رو با هم در تماس بودن. به هرحال خلاصه کنم که تا بیشترین حد ممکن این اقا که بخاطر ظاهر نسبتا خوبش اعتماد به نفس خیلی بالایی داشته، می تونه اعتماد این دختر رو به خودش جلب کنه که حتی دختر با اینکه از نظر موقعیت اجتماعی جایگاه بهتری داشته به طور جدی روی این موقعیت فکر میکنه و حتی تلاش هم میکنه که موقعیت کاری بهتری برای این آقا فراهم کنه.  بعد از حدود گذشت سه ماه کم کم این آقا از نیازهای جسمیش برای این خانم میگه و اصرار می کنه که این خانم شرایط اون رو که یک مرد مجرده و تحمل این شرایط محدود براش سخته، درک کنه . اما این خانم تمام روابط خارج از چارچوب و صمیمی رو موکول می کنه به بعد از ازدواج و محرمیت. اما این آقا که همیشه تلاش داشته بگه که مرد متفاوتی هست و اهل نامردی و این حرفها نیست از این خانم می خواد که جدی تر به رابطشون فکر کنه و به همین خاطر این خانم تصمیم میگیره بعد این مدت کمی در مورد این آقا تحقیق کنه تا زمینه برای جدی تر شدن رابطه مهیا بشه. فکر میکنید چی میشه؟

منکه هنوز مخم داره از این جریان سوت می کشه.  

دقیقا دو روز بعد از این تصمیم خانمی به این دوست ما زنگ میزنه با مبایل همون اقا و میگه که همسر این آقاست. خلاصه که بعد از کلی حرف زدن معلوم میشه که این آقا نه تنها مجرد نیست بلکه 6 ساله که زن عقد کرده داره و هیچ اقدامی هم برای عروسی و رفتن به خونه مستقل نمی کنه. البته فکر نکنید که با خانمش رابطه ای نداره اتفاقا اون خانم می گفت که از هیچ چیز برای این آقا کم نذاشته و حتی ماشین زیر پای این آقا مال همسرش بوده. حالا این هم بماند. معلوم میشه که این آقا نه تنها مهندس نیستند بلکه فقط دیپلم دارند و یک مدرک جعلی برای خودشون درست کردند و البته این رو هم همسرشون فرمودند که بار اولش نیست که دنبال رابطه با کسی بوده. دوستم باورش نمیشد که یک مرد متاهل اینقدر راحت بتونه توی خیابون و اماکن عمومی بدون کوچکترین استرسی با زن دیگه ای قدم بزنه و وقتش رو بگذرونه. واسه منم عجیب بود. همیشه نسبت به مردها زیاد خوش بین نبودم اما این دیگه یک اعجوبه بوده.

منکه مغزم هنگ  کرده. واقعا وقتی این خانم شوهرش رو میشناسه چطور میتونه هنوزم تحملش کنه و هنوزم با این آقا داره زندگی میکنه و تقریبا هر شب با هم هستند. جالب بوده که می گفته این کارهاش دیگه برام عادی شده و می گفته احتمالا این مشکل روانی داره که تا این حد دنبال رابطه با دیگران هست.

گاهی خیلی جدی فکر میکنم مشکل خیلی از مردهای ما بخاطر اینه که زنها خیلی راحت با خیانتها و رفتارهای سوء اونها کنار میان.






درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:








The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox