تبلیغات
دست نوشته های یک دانشجوی دکتری - امید یا ناامیدی؟
 

امید یا ناامیدی؟

نوشته شده توسط :زری
شنبه 10 آبان 1393-10:35 ب.ظ

واقعا گاهی از این همه تلاش نا امید میشم. از این همه زحمت. بعد این همه سال سختی کشیدن. همه ما با کلی امید این راه را رفتیم اما الان که داریم به آخرش نزدیک میشیم می بینیم...

واقعا گاهی کلافه میشم. هر وقت به آینده فکر میکنم. به آینده ی مبهمی که در انتظار من و خیلی از تحصیلکرده های دیگه است. تحصیلکرده های علوم پایه. هرجا میری میگن اشباع شده یا باید بند پ باشه اونم از نوع خیلی خیلی قوی. اینقدر اشباع است که دیگه بند پ در حالت نیمه قوی جوابگو نیست. اکثرمون فقط با چند ساعت حق التدریس توی دانشگاه های مختلف دلمون رو خوش کردیم. اکثرمون با سیلی صورتمون رو سرخ نگه داشتیم. هروقت تو اتاق اساتید مدعو هستیم همیشه، تنها بحث، بیکاری و اوضاع نابسامان شغلی و مالی است. خسته شدم بس که حرف بی پولی و آینده ی تاریک شنیدم. امید میخوام. امید.





درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:








The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox