تبلیغات
دست نوشته های یک دانشجوی دکتری - عشق. درد. سکوت
 

عشق. درد. سکوت

نوشته شده توسط :زری
سه شنبه 9 آذر 1389-11:31 ق.ظ

همیشه برام سوال بوده اگه روزی واقعا عاشق کسی باشم و در همون حین مشکل خاصی پیدا کنم مثلا اگر بیماری حادی داشته باشم واقعا عکس العملم چطور خواهد بود؟ آیا برای عشقم راحت و روراست همه چی رو میگم یا اینکه سکوت می کنم و چیزی نمیگم. اگر اون روز عشقم ازم بخواد که واقعیت رو بهش بگم من چیکار میکنم. آیا همه چی رو باهاش در میون میذارم یا اینکه... اصلا اگر سکوت کنم و چیزی نگم دلیلم چیه؟ بخاطر اینه که دوستش دارم و نمی خوام اون رو رنجیده خاطر کنم. نمیخوام نگرانش کنم؟ نمیگم چون نمی خوام اون رو در غمهای خودم شریک کنم؟ یا اینکه دلیلش چیز دیگست؟
ممکنه دلیلش خودخواهی من باشه یا بی تفاوتی من نسبت به نگرانی ها و دلسوزی های اون؟ دلیلش چیه؟
واقعا این موضوعیه که من نمی دونم اگر برام اتفاق بیفته کدوم راه رو انتخاب میکنم. میخوام منصف باشم. اگر با اون در میون بذارم در واقع اون رو در غمهام شریک کردم. اما اگر سکوت کنم شاید این سکوت اون رو بیشتر آزار بده و همین سکوت من اون رو بیشتر نگران کنه و در مورد حاد بودن مشکل مطمئن تر شه. پس باید چیکار کرد؟ به من بگید کدومش درسته؟ آیا باید متناسب با روحیات طرف مقابل یکی از این دو رو انتخاب کرد یا کلا گفتن حقیقت همیشه درست ترین راهه؟ نمی دونم واقعا اگر کسی در چنین موضعی سکوت رو انتخاب کنه دلیلش چی می تونه باشه؟ آیا از عشق زیاده یا از خودخواهی و اینکه حس میکنه می تونه تنهایی این راه رو بره و به تو احتیاج نداره؟ واقعا کدومشه؟
این روزها این همش برام سواله که سکوت واقعا دلیلش چیه؟ اون می خواد تنهایی چی رو حل کنه؟




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:








The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox