تبلیغات
دست نوشته های یک دانشجوی دکتری
 

دانشجویان بی خیال

نوشته شده توسط :زری
جمعه 12 تیر 1394-11:22 ق.ظ

نمیدونم چی میشه که همیشه وقتی ترم تموم میشه و البته بعد از امتحان پایان ترم، تازه خیلی از دانشجوها یادشون میاد باید این درس رو پاس کنن.
خیلی هم جالبه که شب امتحان تمام مشکلات دنیا توی خونه دانشجویان راحت طلب اتفاق میفته.
اینطوری میشه که جز التماس دعاهایی که در انتهای خیلی از برگه های امتحانی دیده میشه، سیل تماسها و سفارشات هم شروع میشه. طرف زنگ زده با گریه که استاد اگه این ترم پاس نشم دیگه بابام شهریه رو نمیده دیگه نمیزاره برم دانشگاه. خب یکی نیست بگه دختر خوب تو که بعد از 7 ترم هنوز نتونستی به اندازه 2 ترم درس پاس کنی، دانشگاه اومدنت چیه؟ اصلا من جای پدرومادر اینها باشم از همون اول پولم رو حروم اینها نمیکنم. توکه نمیخوای درس بخونی چرا هزینه خانواده رو اینجا تلف میکنی؟ خیلی جالب تر اینکه یه عده حتی از قربانی کردن فک و فامیل هم امتناع ندارن. مورد داشتیم طرف گفته چند روز قبل امتحان برادرش فوت کرده. بعد از تحقیقات مشخص شد طرف دوسال پیش این اتفاق واسش افتاده.
واقعا متاسف میشم برای این دانشجویان و این مدرکهایی که بهرحال به هر طریقی دست اینها داده میشه. هرچند یک دست صدا نداره. متاسفانه در بین اساتید حق التدریس مواردی هم داریم که بهرحال برای خوشنامی و محبوبیت هم که شده، خیلی راحت دانشجو رو پاس میکنن و تا وقتی همچین مواردی هست حنای اساتیدی امثال من رنگی نداره.


آخر ترم و دردسرهاش

نوشته شده توسط :زری
چهارشنبه 1 بهمن 1393-11:49 ب.ظ


بازم آخر ترم و مطابق معمول التماس دعاهای فراوانی که از هر گوشه و کناری میاد. اما این ترم خیلی بدتر شده. دیگه آدرس خونه رو هم پیدا کردن و با کمال پررویی حتی نصف شب هم میان و زنگ خونه رو میزنن و باز هم با کمال اعتماد بنفس با یک تعارف، سریع میان تو. مامان طفلی منم که نمیدونه طرف اصلا کیه به خیال اینکه لابد مهمون ناخونده است میارتشون تو.

واقعا نمیدونم چی بگم. یادمه ما حتی اجازه نداشتیم از استاد درباره نحوه نمره دادن سوال کنیم. با اینکه دوران دانشجویی من زیاد هم به سالهای دور برنمیگرده. حالا جای شکرش باقیست این یک مورد همینکه ناراحتی منو دید سریع رفت اما مورد بعدی که عصر بود و من یه جلسه داشتم. ده دقیقه ای معطل کردم بلکه مامان ردشون کنه برن اما مگه رفتنی بودن؟ خلاصه مجبور شدم برم بیرون. حالا جالبه قبلا سه نمره بهشون ارفاق شده بازم نتونستن پاس کنن. نمیدونم عاقبت اینهمه دانشجوی بیسواد چی میشه. حالا مقداری از کیک تولدش آورده که استاد امروز تولدمه تورو خدا بهم نمره کادو بدید...

اون یکی دوستش هم رفته آموزش و به دروغ گفته خانم فلانی به من قول داده میان ترم از 6 نمره 5.5 بده اما هنوز که اینکارو نکرده، بهش زنگ بزنید یادآوری کنید. واقعا این دیگه نوبره. فکرشو بکنید چطوری میتونه با اعتماد به نفس همچین حرفی بزنه. حالا طرف از میان ترم شده 1 و من بهش 3.5 دادم.

خلاصه اینروزها با موارد زیادی از این نوع موجودات پرتوقع و راحت طلب روبرو هستیم. خدا همه رو به راه راست هدایت کنه.



مرتضی پاشایی رفت

نوشته شده توسط :زری
جمعه 23 آبان 1393-11:03 ب.ظ

مرتضی عزیز تمام خاطرات من این چند ساله با صدای تو عجین شده.
 دلم برای صدایت تنگ میشود. آرام بخواب...



امید یا ناامیدی؟

نوشته شده توسط :زری
شنبه 10 آبان 1393-10:35 ب.ظ

واقعا گاهی از این همه تلاش نا امید میشم. از این همه زحمت. بعد این همه سال سختی کشیدن. همه ما با کلی امید این راه را رفتیم اما الان که داریم به آخرش نزدیک میشیم می بینیم...

واقعا گاهی کلافه میشم. هر وقت به آینده فکر میکنم. به آینده ی مبهمی که در انتظار من و خیلی از تحصیلکرده های دیگه است. تحصیلکرده های علوم پایه. هرجا میری میگن اشباع شده یا باید بند پ باشه اونم از نوع خیلی خیلی قوی. اینقدر اشباع است که دیگه بند پ در حالت نیمه قوی جوابگو نیست. اکثرمون فقط با چند ساعت حق التدریس توی دانشگاه های مختلف دلمون رو خوش کردیم. اکثرمون با سیلی صورتمون رو سرخ نگه داشتیم. هروقت تو اتاق اساتید مدعو هستیم همیشه، تنها بحث، بیکاری و اوضاع نابسامان شغلی و مالی است. خسته شدم بس که حرف بی پولی و آینده ی تاریک شنیدم. امید میخوام. امید.



منع جذب هیات علمی مجرد

نوشته شده توسط :زری
یکشنبه 27 مهر 1393-07:13 ب.ظ

امروز پیش دکتر "ن" بودم و صحبت از جذب و استخدام شد که دکتر گفتن یه خبر نیمه بد هم برات دارم. تازگی بخشنامه شده هیات علمی مجرد جذب نشه...
واقعا کسانیکه این ماده را تایید کردن چه منطقی داشتند؟ تا کسی کاری نداشته باشه چطور میتونه تشکیل زندگی بده؟ اگر فقط صرفا به متاهلین اولویت در استخدام داده بشه، بحثی نیست. اما اینکه کلا حق اشتغال را از مجردینی که عمری زحمت کشیدن تا بتونن موقعیت اجتماعی و علمی مناسبی داشته باشن واقعا ظلمه.
واقعا برای همشون متاسفم. کلی حرف دارم بابت این قضیه ولی گفتنش هم سودی نداره. ازدواج زورکی هم میشه؟ نتیجه این چنین ازدواجهایی چیه؟ ازدواجهایی با زور و اجبار و بنا به مصلحت نتیجه ای چیزی جز افزایش آمار روزافزون طلاق داره؟؟
واقعا چی باید گفت به این نمایندگان نخبه؟!!



دوسال گذشت

نوشته شده توسط :زری
یکشنبه 20 مهر 1393-05:47 ب.ظ

دوسال از دوره دکتری گذشت. دوترم آموزشی، آزمون جامع و دفاع از پروپوزال. خداروشکر خیلی خوب بود همه چی. این بین دکتر "ن" بزرگ که یکی از بهترین و خوش اخلاق ترین اساتید راهنماست همیشه باعث دلگرمی بوده. دکتر "غ" که البته سال بالایی ما بود و الان دیگه دفاع کرده، همیشه بهم خیلی لطف داشته و تو خیلی موارد کمکم کرده و دکتر "ف" استاد مشاور من که من فقط تونستم یک ماه از محضر ایشون که از نخبگان هستند استفاده کنم و برای پسا دکتری از ایران رفتن. دکتر "ر" که البته گرایششون با من متفاوته اما همیشه راهنماییهاشون به دردم خورده و دکتر "ن" کوچک ( ایشون دقیقا هم اسم و هم فامیل استاد راهنمای من هستند) که همیشه سرشار از انرژی هستند و به آدم روحیه میدن.

تو این دوسال خیلی چیزها یادگرفتم. نمیگم فقط علمی. اتفاقا موارد غیرعلمی بیشتر بوده. موارد اخلاقی. از کمکهای بی دریغ دکتر "غ"، از صبوری و منطق دکتر "ن" و از پشتکار دکتر "ف" که باوجود سن کم بسیار بسیار فعال و هوشمند بودن. امیدوارم منم بتونم یه روزی تمام این خصوصیات خوب را باهم داشته باشم.


نمی خوام اینجا فقط روزمرگی ها رو بنویسم. مثل سابق اگه بشه دلم میخواد از همه چی بنویسم و فقط گاهی هم گریزی بزنم به خاطرات. اینها رو نوشتم که یادم بمونه تو دوره تحصیل خیلی چیزها مهمه. اخلاقیات علمی و حرفه ای حتی مهمتر از کارهای صرفا علمی است. اولین مقاله ISI را هم تونستم اکسپت بگیرم. اینم از لطف خدابود خودم فکر نمیکردم اولین ژورنالی که بفرستم اکسپت شه. امیدوارم بعد از اینم کارهام خوب پیش بره.

پی نوشت: از دوستان عزیزی که بازم بهم سرزدن خیلی ممنونم. واقعا خوشحالم کردن.



گردگیری

نوشته شده توسط :زری
شنبه 19 مهر 1393-09:04 ق.ظ

بعد از مدت ها دوباره اومدم اینجا. نمیدونم می تونم بازم خوانندگان عزیزم را پیدا کنم یا نه. امیدوارم بشه. و همینطور خوانندگان جدید.
پس سلام .



زندگی

نوشته شده توسط :زری
شنبه 6 مهر 1392-08:42 ب.ظ

زندگی یک اثر هنری است نه یک مسئله ریاضی،
بهش فکر نکن،
ازش لذت ببر.


حافظه ی خوب

نوشته شده توسط :زری
جمعه 8 شهریور 1392-01:39 ق.ظ

حافظه ی خوب حافظه ای است که بداند چگونه امور بی اهمیت را فراموش کند.

"کلیفتون فادیمن"



۲۴ خرداد ۹۲

نوشته شده توسط :زری
یکشنبه 26 خرداد 1392-12:02 ق.ظ

امشب شب خیلی خوبی بود. واقعا خوشحالم امیدوارم چند سال بعد هم همین خوشحالی در وجود همه ما باشه.
تبریک میگم. به همه کسانیکه از این  پیروزی خوشحال شدند، تبریک میگم.


دیر شده

نوشته شده توسط :زری
سه شنبه 14 خرداد 1392-12:35 ق.ظ

چرا گاهی اینقدر دیر میرسیم؟
حتی گاهی چند سال دیرتر...



پرنده شب زنده دار

نوشته شده توسط :زری
پنجشنبه 2 خرداد 1392-10:56 ب.ظ

چند شب است پرنده ی شب زنده داری به درخت همسایه پناه آورده است. روزها خاموش است و نیمه شب ها آواز سر میدهد.

نمیدانم چیست صدایش همچون قناری است اما هنوز روشنی پرهایش را ندیده ام.

اما چرا شب ها می خواند؟ گویا برایش روز و شب هردو تاریک است و فقط در سکوت شبها میخواهد کسی صدایش را بشنود...


پی نوشت: واقعا این چه نوع پرنده ای است؟ همه ما در شگفتیم که چرا آخر شبها آواز میخواند!

نگرد نیست...

نوشته شده توسط :زری
جمعه 20 اردیبهشت 1392-01:45 ب.ظ

در پشت چارچرخه فرسوده ای

كسی خطی نوشته بود:
"من گشته ام نبود !
تو دیگر نگرد
نیست!"...

گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان:
ما را تمام لذت هستی به جستجوست.
پویندگی تمامی معنای زندگی ست.
هرگز
"نگرد! نیست"
سزاوار مرد نیست...

"فریدون مشیری"


یلدایی دیگر

نوشته شده توسط :زری
پنجشنبه 30 آذر 1391-01:50 ق.ظ

یلدا شب آرامش و شعر و محبت. امیدوارم این شب برای همه شب بسیار خوب و خاطره انگیزی باشه. امسال متاسفانه نتونستم این شب رو کنار خانواده ام باشم. آرزو میکنم همه این شب زیبا رو در کنار خانواده با شادی سپری کنند.

هندوانه رویاهایتان شیرین، انار موفقیتتان پر دانه، پسته خاطراتتان خندان، قصه زندگیتان خوش و عمرتان همچون یلدا بلند باد...




دوباره...

نوشته شده توسط :زری
یکشنبه 5 آذر 1391-06:05 ب.ظ

چند وقتیه گوشه کنار این وبلاگ رو گرد و غبار گرفته. شاید نیاز داشتم یه مدت کوتاهی رو ازش دور باشم شاید هم ذهنم کمتر یاری میکرد واسه نوشتن. شاید هم مشغله ها مجالی برای رسیدن به این صفحه نمی داد. بهرحال دلم برای تمام دوستان عزیزم توی این محیط تنگ شده. امیدوارم بتونم دوباره اینجا رو گردگیری کنم و دوباره در کنارتون باشم.




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:








The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox